شب هم آهنگی


شب هم آهنگی



شب هم آهنگی.
پرده
سبز، قطره آب

لب‌ها می‌لرزند.
شب می‌تپد.
جنگل نفس می‌كشد..
فانوس خیس
پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده..
نیلوفر
انگشتان شبانه‌ات را می‌فشارم، و باد شقایق دور دست را .
لحظه گمشده
پرپر می‌كند..
مرز گمشده
به سقف جنگل می‌نگری : ستارگان در خیسی چشمانت .
یادبود
می‌دوند..
سفر
بی اشك، چشمان تو ناتمام هست، و نمناكی جنگل نارساست..
بی پاسخ
دستانت را می‌گشایی، گره تاریكی می‌گشاید.. لبخند می‌زنی ، رشته رمز می‌لرزد.. می‌نگری، رسایی چهره‌ات حیران می‌كند.. بیا با جاده ی پیوستگی برویم.. خزندگان در خوابند.
دروازه ابدیت باز هست.
آفتابی . شویم.. چشمان را بسپاریم، كه آفتاب آشنایی فرود آمد.. لبان را گم كنیم، كه صدا نابهنگام هست.. در خواب درختان نوشیده شویم، كه شكوه روییدن در ما . می‌گذرد.. باد می‌شكند.
شب راكد می‌ماند.
جنگل از تپش می‌افتد.. جوشش اشك هم آهنگی را می‌شنویم، و شیره ی گیاهان به . سوی ابدیت می‌رود.. .

نظرات کاربران

92 out of 100 based on 62 user ratings 662 reviews